تبليغاتX
عــــــــــــــــــشـــــــــــــــــــق
عــــــــــــــــــشـــــــــــــــــــق
تـــــــــــنها به دنبال عشــــــــــــــــق
سلام

سلام دوستان حتما به وبلاگ مشهورم


www.love6001.blogfa.comیه سربزنید


خالی از لطف نیست


تماس با مدیر وبلاگ                  09367469015


لينك | نوشته شده در شنبه هفتم خرداد 1390ساعت 10:50 توسط دلــــــــــشکســــــــــــــته|
چقدر سخته

///چقدر سخته دلت بخواد سرت و باز به دیواری تکیه بدی که یبار زیر آواره غرورش همه وجودت له شده///

چقدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلام نتونی بگی///

چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه که هنوزم دوسش داری


چقدر سخته گل آرزوهاتو تو باغه دیگری ببینی و هــزار بار تو خودت بشکنی و اونوقت آروم زیر لب بگی گل من باغچه نو مبـارک

خیلی سخته که بغض داشته باشی ، اما نخوای کسی بفهمه///


خیلی سخته که عزیزترین کست ازت بخواد فراموشش کنی خیلی سخته که روز تولدت همه بهت تبریک بگن جز اونی که فکر می کنی به خاطرش زنده ای ///

خیلی سخته که غرورت رو به خاطر یه نفر بشکنی بعد بفهمی دوست نداره///


سی که تمامه عشقت رو ازت دزدید وبجاش یه زخم همیشگی رو قلبت هدیه داد زل بزنی و بجایه اینکه لبریز کینه و نفرتشی و حس کنی که هنوزم دوستش داری///


///چقدر سخته دلت بخواد سرت و باز به دیواری تکیه بدی که یبار زیر آواره غرورش همه وجودت له شده///


///خیلی سخته که سالگرد آشنایی با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگیری ///


خیلی سخته که همه چیزت رو به خاطر یه نفر از دست بدی اما اون بگه دیگه نمی خوامت ///



لينك | نوشته شده در یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390ساعت 15:29 توسط دلــــــــــشکســــــــــــــته|
باران اشکهایم

باران اشکهایم بر روی عکس تو جاری می شود و نوشته هایم را سیل اشکانم دربرمی گیرد و مرا به یاد آغوش

گرمت که هیچ گاه در آن جایی نداشتم می اندازد . تو با نگاهت مرا اسیر خود کردی و با خشمت مرا می کشتی و

با لبخندت مرا زنده می کردی ولی وقتی تو را از دست دادم برای همیشه مُردم و هیچ گاه مِهر هیچکس جز تو در

قلبم نخواهد نشست. معنای عشق برایم تازه شد و دیگر نمی توانم در برابر آن مقاومت کنم و خود را تسلیم تو می

کنم و شاید دیگر دیر شده باشد ولی این را بدان که دیگر جز تو به هیچکس فکر نخواهم کرد . شاید دلیل دوری من

از تو این باشد که من نمی توانستم به تو بگویم دوستت دارم و این به دلیل غرور بی جای من است



لينك | نوشته شده در یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390ساعت 15:28 توسط دلــــــــــشکســــــــــــــته|
دادگاه عشـــــــــــــــــــق

جلسه ی محاکمه ی عشق برپا شده و قاضی این دادگاه عقل بود ؛ و

عشق محکوم بود به تبعید به دور ترین نقطه ی مغز یعنی فراموشی ...


قلب تقاضای عفو عشق را داشت ولی همه ی اعضا با او مخالف بودند .

قلب شروع کرد به طرفداری از عشق : ای چشم ، مگر تو نبودی که

هر روز آرزوی دیدنش را داشتی؟ ؛ ای گوش مگر تو نبودی که در

آرزوی شنیدن صدایش بودی؟ ؛ و شما پاها که همیشه منتظر رفتن به

سویش بودید حالا چرا اینچنین با عشق مخالفید؟


همه ی اعضا روی برگرداندن و به نشان اعتراض جلسه را ترک

کردند . تنها عقل و قلب در جلسه ماندند.


عقل رو به قلب گفت : دیدی؟ همه ی اعضا از عشق بیزارند ولی من

متحیرم با وجود اینکه عشق بیشتر از همه تو را آزرده چرا هنوز از

او حمایت می کنی؟


قلب نالید و گفت : من بی وجود عشق دیگر نخواهم بود . در آن

صورت تنها تکه گوشتی هستم که هر ثانیه کار لحضه ی قبل را

تکرار می کند ...


اما دیگر برای گفتن این حرف ها دیر شده بود . حکم صادر شده و

قابل اصلاح نبود ...



لينك | نوشته شده در یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390ساعت 15:23 توسط دلــــــــــشکســــــــــــــته|
سنگ قبرم

روي قبرم بنويسيد کبوتر شد و رفت

زير باران غزلي خواند ، دلش تر شد و رفت

چه تفاوت که چه خورده است غم دل يا سم ؟!

آنقدر غرق جنون بود که پَرپَر شد و رفت

روز ميلاد ، همان روز که عاشق شده بود

مرگ با لحظه ی ميلاد برابر شد و رفت

او کسي بود که از غرق شدن مي ترسيد

عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت


هر غروب از دل خورشيد گذر خواهد کرد

عاشقی ساده که يک روز کبوتر شد و رفت...

من زاده ی غـــــــمــم


لينك | نوشته شده در یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390ساعت 15:21 توسط دلــــــــــشکســــــــــــــته|
مدادرنگی سفید

همه ی

مداد رنگی ها مشغول بودند...به جز مداد سفید...هیچ کسی به او کار نمی داد...همه می

گفتند:{تو به هیچ دردی نمی خوری}...یک شب که مداد رنگی ها...توی سیاهی کاغذ گم شده

بودند...مداد سفید تا صبح کار کرد...ماه کشید...مهتاب کشید...و آنقدر ستاره کشید که کوچک

وکوچک و کوچک تر شد...صبح توی جعبه ی مداد رنگی...جای خالی او...با هیچ رنگی پر

نشد


لينك | نوشته شده در یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390ساعت 13:15 توسط دلــــــــــشکســــــــــــــته|
شمع

ای شمع اهسته بــــسوز که شب دراز است

ای اشـــــک اهسته بریز که غم زیاد است

شمع سوزان توام اینگونه خـــــا موشم مکـــــن

گرچه دور افتاده ام اما فراموشم مـــکــــن

ســــیر دل باشی اگر دنیا شـکــــــارت مـــی کند

هرچه باشی نازنین ایام خـــــارت می کــــند

ای کــــــــــــــــــاش می دانستم بعد مرگــــــــــــــــــم اولین اشک از چشمان چه کـــــــــــــــسی جاری می شــــــــــــــــود

خیلی سخـــــته اون کسی که گفت واسه چشمات میمیره بره ودیگه سراغی از تو و نگــــاهت نـگـــیره

همیشه یـکــــی هست کــــه درد دلـــت رو بــهش بگــــی ولی بترس از روزی کــــه خودش درد دلــــت باشه


لينك | نوشته شده در یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390ساعت 13:6 توسط دلــــــــــشکســــــــــــــته|
رسوایی دلــــــــــــــــــم

می خوام امشب دلم رسوا کنم ،

هرچی تو سینه دارم پیدا کنم ،

می خوام امشب با یه عالم کلمه ،

تو رو معنا بکنم گرچه کمه ،

می خوام امشب با دو تا جام شراب ،

دل دیوونه کنم خراب خراب ،

می خوام از رو نت های توی صدات ،

بنوازم یه ترانه راست راست ،

می خوام از صحن دو تا چشمای تو ،

دل دیوونه بدزدم مثل تو ،

می خوام از هر تب و تاب و بی قرار ،

بکنم از هر بی قرار قرار قرار ،

می خوام از هر گل بوسه رو لبام ،

ای وای جوهر خودکارم تمام .



لينك | نوشته شده در یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390ساعت 12:52 توسط دلــــــــــشکســــــــــــــته|
فـــــــــــریب زمــــــــــــــــــان

فرداوديروزباهم دست به يكي كردند


ديروزباخاطراتش مرافريب داد


فرداباوعده هايش مراخواب كرد


وقتي چشم بازكردم امروز هم گذشته


   بود


لينك | نوشته شده در یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390ساعت 12:48 توسط دلــــــــــشکســــــــــــــته|
Powered By BLOGFA - This Template Designed By Babak B.O